غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

493

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

از وى التماس مصالحه نمود و خواجه اينمعنى را قبول فرمود و قيصر در اثناء گفت و شنيد بر زبان آورد كه جمعى از مردم شما بر دست لشكريان گرفتار شده‌اند خواجه جوابداد كه در اردوى ما اينخبر نبود ظاهرا مجهولى چندند قيصر اسيرانرا طلبيده بخواجه سپرد و خواجه نظام الملك در آن مجلس ايشانرا بسخنان درشت رنجانيده به طرف اردوى خود روان گشت و چون مقدارى مسافت طى نمود از اسب پياده شده ركاب پادشاه را ببوسيد و رخ بر خاك سوده از بىادبى كه بجهة مصلحت ازو صدور يافته بود عذر خواست و سلطان آن وزير صايب‌تدبير را نوازشها كرده بسپاه خويش پيوست و بعد از آن ميان ملكشاه و قيصر مهم باستعمال شمشير و خنجر منجر شده ملك روم شكست يافته اسير گشت و چون او را ببارگاه ملكشاه درآوردند پادشاه را بشناخت و گفت اگر پادشاهى مرا ببخش و اگر بازرگانى به فروش و اگر قصابى بكش ملكشاه گفت پادشاهم و قيصر را يراق داده بجانب روم فرستاد و همدر آن نزديكى قيصر فوت شد و سلطان ايالت آن مملكت را بسليمان بن قيلمش بن اسرائيل ارزانى داشت نقلست كه در اواخر ايام دولت سلطان ملكشاه ميان تركان خاتون بنت طغماج و خواجه نظام الملك غبار كدورت و نزاع در هيجان آمد زيرا كه تركان خاتون ميخواست كه پسرش محمود با وجود صغر سن وليعهد باشد و سلطان را خواجه بر آن ميداشت كه بركيارق را بولايت‌عهد تعيين نمايد بنابرين تركان در خلوت تقريبات انگيخته زبان بغيبت خواجه نظام الملك ميگشاد و محاسن اعمال آنخواجه ستوده خصال را در لباس ناخوشى فرامينمود از جمله روزى گفت كه نظام الملك دوازده پسر دارد كه ايشانرا مانند ائمهء اثنى عشر در نظر معشر بشر عزيز گردانيده و حكومت و منفعت ممالك را بريشان بخش كرده و ابواب منافع خواص و مقربانرا مسدود ساخته از شنيدن امثال اين مقالات مزاج سلطان نسبت به آن وزير عاليشأن متغير گشت و روزى بخواجه پيغام فرستاد كه اگر ترا در ملك با ما شركتى است باز نماى و الا از چه جهة بىحكم و فرمان ما اولاد خود را بايالت ولايات نامزد كردهء و بر سبيل استقلال در سرانجام امور ملك و مال دخل ميكنى اگر من‌بعد ترك اين طريقه ندهى بفرمايم تا دستار از سر و دوات از پيش دست تو بردارند خواجه جوابداد كه كارپردازان قضا و قدر دستار و دوات مرا با تاج و تخت تو درهم بسته‌اند و استقامت اين چهار جنس مختلف با يكديگر منوط و متعلق ساخته ناقلان جهة خاطر تركان كلمات موحش برين افزوده بعرض سلطان رسانيدند و سلطان از جواب خواجه در غضب شده فرمان داد كه تاج الملك ابو الغنايم قمى كه صاحب ديوان تركان خاتون بود و با نظام الملك در غايت عداوت زندگانى مينمود تحقيق مهمات خواجه كند و مقارن اينحال سلطان ملكشاه از اصفهان بصوب بغداد در حركت آمده خواجه نظام الملك نيز از عقب روان شد و چون بنهاوند رسيد يكى از فدائيان حسن صباح كه او را ابو طاهر اوانى ميگفتند باشارت حسن و استصواب تاج الملك در ماه رمضان سنهء خمس و ثمانين و اربعمائه كاردى بخواجه رسانيد و روز ديگر آن وزير عالىگهر بروضهء رضوان